تبليغاتX
Girl with pink love






















Girl with pink love

♠۩♫☺پارتی☺♫۩♠

من که تسبیح نبودم، تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بار ها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی

از همین نغمه ی تاریکی مرا ترساندی

برلبت نام خدا بود، خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی

قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمگشته را لرزاندی

جمع کن رشته ی ایمان دلم پاره شده ست

من که تسبیح نبودم ،تو چرا چرخاندی؟

parmida |20:42 |یکشنبه هشتم خرداد 1390
|

آيينه چون شکست
قابي سياه و خالي
از او به جاي ماند
با ياد دل که آينه اي بود
در خود گريستم
بي آينه چگونه درين قاب زيستم
parmida |19:37 |پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390
|

از گوشه از این دنیای رنگارنگ صدایی می آید صدای دختری که

در گوشه ای از دالان تاریک با بالهای شکسته و دستان بسته نشسته

و از پرواز می خواند.. آری او آرام می خواند: پرواز رویا نیست.. پرواز زیباست..

پرواز بر فراز تمام آنچه که از روی زمین قادر به دیدنش نیستی.. پرواز رویا نیست!

با پرواز به اوج باور خواهی رسید، با پرواز حقیقت را می توان لمس کرد، با پرواز

به نهایت ایمان خواهی رسید.. صدایی می شنود.. صدای پایی که آرام می آید.

. صدا لحظه به لحظه نزدیکتر می شود.. به اطراف نگاه می کند:" به زودی

از اینجا خواهم رفت .. چقدر به این تاریکی عادت کرده ام.. حتی به این بوی نم!"

در باز می شود دختر سکوت می کند .. لحظه ای بالهایش را تکان می دهد

 تا او را از زخمهایش با خبر سازد.. در کنارش نشسته ولی به دستانش نگاه می کند!

سرش را بالا می کند تا بگوید بالهایم زخمی هستند نه دستانم! ولی کسی را نمی بیند..

و باز در دل می گوید:" او هم رفت!" و دوباره شروع به خواندن می کند.. پرواز رویا نیست..

. برای دیدن کسی می آیند که از پرواز می خواند ولی فراموش می کنند که او

از پرواز می خوانده نه از دستان بسته اش!

parmida |18:41 |سه شنبه شانزدهم فروردین 1390
|

آني بود، درها واشده بود

برگي نه، شاخي نه، باغ فنا پيدا شده بود

مرغان مكان خاموش، اين خاموش، آن خاموش، خاموشي گويا

شده بود.

آن پهنه چه بود: با ميشي، گرگي همپا شده بود.

نقش صدا كم رنگ، نقش ندا كم رنگ، پرده مگر تا شده بود؟

من رفته، او رفته، ما بي ما شده بود.

هر رودي، دريا،

هر بودي، بودا شده بود
parmida |20:41 |جمعه دوازدهم فروردین 1390
|

يك...
دو....
سه....
چندين و چند
...
هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد
من اين ستاره هاي خيالي را
كه از سقف اتاقم
تا بينهايت خاطرات تو جاري است
....
يادش بخير
وقتي بودي
نيازي به شمردن ستاره ها نبود
اصلا يادم نيست
ستاره اي بود يا نبود
هر چه بود شيرين بود
حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها.


parmida |0:24 |پنجشنبه چهارم فروردین 1390
|

بچه بودم بادبادکای رنگی
دلخوشی هر روز و هر شبم بود
خبر نداشتم از دل آدما
چه بیبهونه خنده رو لبم بود
کاری به جز الک دولک نداشتم
بچه بودم به هیچی شک نداشتم
بچه بودم غصه وبالم نبود
هیشکی حریف شور و حالم نبود
بچه که بودم آسمون آبی بود
حتی شبهای ابری مهتابی بود
بچگی و بچگیا تموم شد
خاطره های خوش رو دست من مرد
تا اومدم چیزی ازش بفهم
جوونی اومد اونو با خودش برد
parmida |19:54 |جمعه بیستم اسفند 1389
|

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

parmida |9:10 |جمعه ششم اسفند 1389
|

هی فلانی میدانی؟ میگویند رسم زندگی چنین است...
می آیند .....می مانند.....عادت میدهند......و میروند
وتو در خود می مانی وتو تنها می مانی
راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟......
مثل همه ی فلانیها ؟؟؟

parmida |13:47 |سه شنبه سوم اسفند 1389
|

گفته بودی که:

چرا محو تماشای منی ؟ وانچنان مات،

که یکدم مژه بر هم نزنی!

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

parmida |19:3 |پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389
|

ميتوان همچون عروسك هاي كوكي بود

بادوچشم شيشه اي دنياي خودراديد

ميتوان درجعبه اي ماهوت

باتني انباشته ازكاه

سالها درلابلاي توروپولك خفت

ميتوان بافشارهرزه ي دستي

بي سبب فريادكرد:گفت:

(آه.من بسيارخوشبختم)

parmida |19:25 |پنجشنبه هفتم بهمن 1389
|

Design By: KHanOomi